دلنوشته های تنهایی

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

 

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...

 

« محمد علی بهمنی »

نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 22:45 توسط هادی|



انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

 

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم...

 

« فاضل نظری »

نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 1:7 توسط هادی|



حتی در ترسناک ترین کابوس های شبانه ی کودکیم هم

 

ندیده بودم که تو را به این زودی از دست میدهم...

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 21:50 توسط هادی|



چقدر دوست دارم

 

شب هایی مثل امشب

 

بیشتر و مهربون تر از همیشه کنارم باشی و آرومم کنی...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت 0:40 توسط هادی|



بغض هایم نه گریه می شوند تا گونه هایم را خیس کنند


نه جمله می شوند تا بر روی کاغذها نوشته شوند


نه حرف می شوند تا از دهانم خارج شوند...


انگار تمام شعرهای دنیا هم دلتنگی ام را بیان نمی کنند،


پس فقط یک جمله برایت مینویسم،


"کنارم نیستی اما، دور تر هم نیستی"


روزت مبارک پدر...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 16:4 توسط هادی|



زیبای من، روزی که رفتی با خودم گفتم


چیزی که دیگر برنخواهد گشت، زیبایی است



"فاضل نظری"


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 15:55 توسط هادی|



عشق تو


مرا آموخت


بی اشک بگریم...



"نزار قبانی"

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 0:25 توسط هادی|



تو در تقویم من روزی نوشتی "دوستت دارم"

 

از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

نوشته شده در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 16:3 توسط فرزانه|



با هم که قدم میزنیم


حسودی اش می شود آفتاب،


نه که هیچ گاه


قدم نزده است با ماه !



« رضا کاظمی »

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 23:27 توسط هادی|



روسری ات را بردار تا ببینم بر شب موهایت


چند زمستان برف نشسته است


تا من به بهار رسیده ام


مادر...



« ناشناس »

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 12:30 توسط هادی|




مطالب پيشين
» 219
» 218
» 217
» 216
» 215
» 214
» 213
» 212
» 211
» 210