X
تبلیغات
دلنوشته های تنهایی








دلنوشته های تنهایی

می آیی،


با چشم هایی که از آتش اند و آب


و کنار شعرم می نشینی


افسوس دست هایم


کودکی است که هنوز


زبان باز نکرده است...



« رضوان ابوترابی »

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 14:54 توسط هادی|



نیستی کم ! نه از آیینه، نه حتی از ماه


که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه



« فاضل نظری »

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 7:59 توسط هادی|



چشم بر در، حال مضطر، بعدِ تو اينگونه ام


منتظر، دلتنگ مثل مادر سربازها...



« امیر تیموری »

نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1392ساعت 23:56 توسط هادی|



دارم خفه می شوم،


و این از هوای سرزمینی است


که تو دیگر در آن نفس نمی کشی...



« منیره حسینی »

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 23:15 توسط هادی|



انگار که شاهرگ احساسم را بریده باشی


بند نمی آید


دوست داشتنت !



« ناشناس »

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 3:11 توسط هادی|



چشمانت کارناوال آتش بازیست!


یک روز در هر سال


برای تماشایش می روم


و باقی روزهایم را


وقف خاموش کردن آتشی می کنم


که زیر پوستم شعله می کشد...



« نزار قبانی » 


+ به یاد پنجم آبان، و نگاهت که تو اون شب بارونی تا عمق وجودم نفوذ کرد...

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 14:16 توسط هادی|



و من تمام مدت،


به کت و شلواری فکر میکردم که


برای عروسی دیشب کنار گذاشته بودی...



نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 12:29 توسط هادی|



اولین بار،


اولین باری که من را سهم خودت خواندی...



« شنبه 14 دی 1392 »

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392ساعت 11:13 توسط هادی|



طوری به دوست داشتنت ایمان آورده ام که

 

 

دوست داشتن های دیگر را کافر شده ام...

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 0:7 توسط فرزانه|



همان گوشه ی خالیِ دلت


که هیچ کس پیدایش نمی کند،


هیچکس !


آنجا را برای من کنار بگذار...



« سید علی صالحی »

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 14:47 توسط هادی|




مطالب پيشين
» 208
» 207
» 206
» 205
» 204
» 203
» 202
» 201
» 200
» 199